آموزش باغبانی

اهداف و روش­ های خاکورزی

اهداف و روش­های خاکورزی

در اوایل روی آوردن انسان به کشاورزی خاکورزی هم آغاز گردید. در ابتدا ادوات خاکورزی، توسط نیروی انسانی و بعدها توسط نیروی دام کشیده می­شدند. در کتاب مقدس مسیحیان ( انجیل)، توضیحانی راجع به خاکورزی داده شده ولی این نوع خاکورزی با خاکورزی­هایی که در قرن 19 به عمل می­آمد. قابل مقایسه نیستند. در آن روزها خاکورزی به مفهوم خراش دادن و ایجاد شیارهائی بود که توسط حرکت دان شاخه­ های قطع شده درختان در روی زمین ایجاد می­گردید.

اما در قرن 18 و 19 شخم بسیار مشکل و پیچیده ­تر از آن دوران شد. در پایان قرن 18 آلمانی­ها٬ هلندی­ها و انگلیسی­ها ادوات خاکورزی یا شخم را تکمیل و تقریبا موفق به ساخت گاو آهن برگردان دار شدند که قادر بود حدود 135 درجه خاک را زیر و رو نماید. این اداوت در کنترل علف­های هرز بسیار موثر و کارآمد بودند. ادوات یاد شده در اواخر قرن 18 به ابزاری برای ممانعت از قحطی و مرگ و میر معرفی شدند. تا آن زمان گاو آهن برگردان دار تنها وسیله مهم در کنترل علف هرز چمن گندمی (Agropyron repens) بود. این علف هرز در سرتا سر اروپا توسعه داشت و هیچ وسیله­ ای برای کنترل آن موجود نبود.

در سنوات گذشته به خاطر بهره مندی از گاو آهن٬ اروپائیان تا حدودی از خطر قحطی و مرگ و میر نجات یافتند. لذا این وسیله به نمادی برای کشاورزی پیشرفته تبدیل شد و توسط موسسات تحقیقاتی٬ دانشگاه­ها٬ مدارس کشاورزی و … ترویج و مورد استفاده قرار گرفت. نیروهای استعمارگر اروپائی در آن زمان این وسیله را با خود به آمریکا٬ آسیا و آفریقا بردند تا به تصور خود موجب تحول کشاورزی نقاط مستعمراتی شوند. اما این وسیله که موجب تامین غذا برای اروپائیان شده بود٬ موجب بدبختی و فقر سایر ملل به ویژه در نواحی گرم شد. با استفاده از این وسیله فرسایش و نابودی خاک٬ محیط زیست آن­ها را فرا گرفت.

اغلب کشاورزان اروپائی بر این باور بودند که شخم یا خاکورزی باعث حاصلخیزی خاک می­شود و اعتقاد داشتند که شخم جایگزینی ندارد و ناگریز باید اجرا شود. آن­ها از درک مفهوم فرسایش که عمدتا در نواحی گرم و مرطوب رخ می­داد عاجز بودند. این امر باعث توسعه فقر و فرسایش شدید خاک­های غیر حاصلخیر در نواحی حاره ­ای و نیمه حاره ­ای شد. به کارشناسان کشورهای مستعمراتی گفته شد که فناوری­های بومی و قدیمی مورد استفاده آن­ها برای کشاورزی٬ غیر موثر و غیر کارآمد هستند. این کارشناسان به دلیل فقدان دانش و تجربه فرهنگ شخم را پذیرفتند.

زمین خاکورزی شده

زمین خاکورزی شده

انواع خاکورزی:

به طور معمول خاکورزی به دو دسته کلی تقسیم می­شود.

  1. خاکورزی حفاظتی (Conservation tillage) که در آن بیش از 30 درصد بقایای گیاهی سال قبل در سطح مزرعه باقی می­ماند.
  2. سایر انواع خاکورزی­هاست که در آن کمتر از 30 درصد بقایای محصول سال قبل در سطح مزرعه باقی گذاشته می­شود.

خاکورزی حفاظتی:

طبق تعریف مرکز اطلاعات شخم حفاظتی در آمریکا (Conservation tillage information center (CTIC)) هر گونه شخم و کشتی که بیش از 30 درصد بقایای محصول سال قبل را در سطح مزرعه باقی گذارد تا بتواند فرسایش آبی را کاهش دهد خاکورزی حفاظتی نامیده می­شود. در مکان­هائی که فرسایش بادی مسئله اصلی است باید حداقل 1120 کیلوگرم در هکتار از بقایای محصولات بذر ریز در سطح مزرعه باقی بماند تا در زمره شخم­ های حفاظتی محسوب گردد. انواع خاکورزی حفاظتی شامل بی خاکورزی (No – till) ٬ خاکورزی پشته­ ای (Ridge- till) و خاکورزی مالچی (Mulch- till) است.

طبق تعریف مرکز اطلاعات شخم حفاظتی در آمریکا بی خاکورزی سیستمی است که در آن زمین جز در زمان مصرف کود از کاشت تا برداشت دست نخورده باقی می­ماند. کشت با استفاده از ردیفکار٬ در بسترهای کم عرض و در شیارهائی که با یک تیغه و یا شیار باز کن­های دیسکی یا تیلرهای دوار ایجاد شده٬ به عمل می­ آید. کنترل علف­های هرز در این سیستم توسط علف کش صورت می­گیرد. در حالت­های اضطراری ممکن است از عملیات زراعی برای کنترل علف­­های هرز استفاده شود.

خاکورزی پشته ­ای:

در این نوع خاکورزی٬ خاک جز در زمان مصرف کود از کاشت تا برداشت دست نخورده باقی می­ماند. کشت با کمک ردیفکارهای دارای شیار باز کن دیسکی با تیغه­ های نازک٬ در بسترهایی که روی پشته احداث شده به عمل می ­آید. بقایای محصول سال قبل بین پشته­ ها باقی مانده و علف­های هرز به کمک علف کش و یا عملیات زراعی کنترل می­شوند. پشته ­ها در خلال کشت و کار٬ باز سازی می­شوند.

خاکورزی مالچی:

خاکورزی مالچی روشی از خاکورزی است که زمین قبل از کشت با استفاده از ادواتی مانند چیزل٬ کولتیواتور٬ دیسک و پنجه غازی شخم زده و علف­های هرز با استفاده از علف کش و یا عملیات زراعی کنترل می­شوند. این نوع خاکورزی شامل دو روش خاکورزی ناحیه ­ای (Zone- till). خاکورزی نواری (Strip- till) بوده که در هر دو روش٬ نواری از زمین جهت کشت بذر و کود شخم زده می­شود.

کم خاکورزی (Low- till / reduced – till):

در این روش 30-15 درصد بقایای محصول سال قبل در سطح مزرعه باقی گذاشته می­شود. در مواردی که خطر فرسایش بادی بیشتر از خطر فرسایش آبی است باید بین 560 تا 1120 کیلوگرم از بقایای گیاهان بذر ریز قبلی در سطح مزرعه باقی بماند تا بتواند در کنترل فرسایش بادی موثر باشد.

خاکورزی مرسوم (Conventional tillage):

در این سیستم کمتر از 15 درصد بقایای محصول سال قبل در سطح مزرعه باقی می­ماند. در مواردی که خطر فرسایش بادی بیشتر از خطر فرسایش آبی است کمتر از 560 کیلوگرم در هکتار از بقایای محصولات بذر ریز زراعت قبلی در سطح مزرعه باقی گذاشته می­شود تا در کاهش فرسایش موثر واقع شود.

مزرعه بی خاک ورزی

مزرعه بی خاک ورزی

چرا بی خاکورزی؟

وقتی 90 میلیون هکتار از اراضی جهان با این روش کشت و کار می­شود می­توان پذیرفت که این سیستم نمی­تواند سیستمی نادرست و غیر کارآمد محسوب شود. از سال 1989 سطح زر کشت بی خاکورزی در آمریکای لاتین از 670 هزار هکتار به رقمی معادل 3/40 میلیون هکتار در سال 2004 میلادی افزایش یافت. دلایل عمده ­ای که موجب گردیده تا کشاورزان برای استفاده از این روش ترغیب گردند عبارتند از:

  • کار کمتر
  • درآمد بیشتر
  • کنترل بهتر فرسایش و حفظ محیط زیست
  • افزایش سطح زندگی کشاورزان
  • ذخیره و حفظ بیشتر رطوبت خاک
  • افزایش نفوذ پذیری
  • کاهش فشردگی خاک
  • بهبود زندگی حیات وحش
  • کاهش انتشار دی اکسید کربن و گازهای گلخانه­ای
  • کاهش آلودگی هوا

در کنفرانسی که در سال 1997 میلادی در شهر کانزاس آمریکا برگزار شد خانم باربارا فرانسیس (Barbara francis) همسر یکی از کشاورزان بی خاکورز در یک سخنرانی اعلام داشت: ” تنها چیزی که توانسته است بیشتر از بی خاکورزی زندگی مرا متحول سازد صرفا برق (الکتریسیته) بوده است”. این امر گویای تاثیر فوق العاده زیاد سیستم بی خاکورزی در زندگی کشاورزانی است که از این فناوری استفاده می­کنند.

تحقیقات بی خاکورزی:

بخش خصوصی و دولتی مشارکت نزدیکی به لحاظ نیروی انسانی٬ مواد و منابع مالی با یکدیگر داشتند. با آن که در اواخر سال 1970 یک برنامه مناسب برای برزیل ارائه شده بود٬ اما به دلیل قیمت بالای علف کش گلی فوزیت توسعه سیستم بی خاکورزی با مشکل مواجه گردیده بود.

به دنبال موفقیت باشگاه کرم­های خاکی٬ سایر گروه­های کوچک و با حمایت شرکت­های مختلف و سایر کشاورزان باشگاهی تحت نام ” دوستان زمین” تاسیس نمودند. اعضای باشگاه در جلساتی که با یکدیگر تشکیل می­دادند با شجاعت و اعتماد به نفس درباره مسایل فنی خودشان بحث و تبادل نظر می­کردند. اعضای باشگاه به کشاورزان اجازه می­دادند تا درباره مشکلات خود به طور آزاد گفتگو نمایند.

آغاز بی خاکورزی هرگز آسان نخواهد بود. در برزیل هجوم علف­های هرز یکی از معضلات بود. به همین دلیل و نیز دلایل دیگری مانند فقدان ردیفکارهای مناسب و عدم تنوع علف کش­ها ( تنها علف کش­های موجود تو- فور- دی و پاراکوات بودند)٬ بسیاری از کشاورزان که کار را با آقای بارتز شروع کرده بودند بی خاکورزی را رها کردند و به خاک ورزی مرسوم روی آوردند.

سطح بی خاکورزی در سال­های 1973 تا 1974 تنها هزار هکتار بود که ده سال بعد به سطحی معادل 400 هزار هکتار افزایش یافت. طیق آمارهای ارایه شده٬ امروزه سطح اراضی که با سیستم بی خاکورزی در برزیل کشت و کار می­شوند به 13 میلیون و 470 هزار هکتار می­رسد.

زمین بی خاکورزی چه شکلی است

زمین بی خاکورزی چه شکلی است

بی خاکورزی برای کشاورزان کم زمین چگونه است؟

تا سال 1990 توسعه سیستم بی خاکورزی برای کشاورزان کم زمین در خورد توجه نبود. علی رغم این که کشاورزان کم زمین از تناوب­های زراعی و علف کش­های مصرفی زمینداران بزرگ٬ استفاده می­نمودند٬ ولی آن­ها ادوات لازم برای کشت و کار اعم از ردیفکارهای دستی یا ردیفکارهائی که توسط نیروی دام کشیده می­شد را در اختیار نداشتند، برای رفع این معضل در سال 1990 سه پروژه اساسی جهت ساخت ردیفکارهای مناسب و آموزش مروجان به اجرا گذاشته شد. به دلیل عدم انطباق برنامه با شرایط محلی و عدم وجود ردیفکارهای مناسب کشاورزان کم زمین استقبال خوبی از بی خاکورزی به عمل نیاوردند.

به دنبال این امر شرکت مونسانتو (monsanto) با حمایت مالی خود اقدام به اجرای پروژه ­ای کرد تا شاید راه حلی برای این معضل بیابد. پنج موسسه دولتی و خصوصی در پروژه یاد شده مشارکت داشتند. آن­ها سعی کردند سطح زیر کشت بی خاکورزی در پروژه مذکور را از 45 هزار هکتار به 150 هزار هکتار افزایش دهند.

در سال 1997 این مساحت به 820 هزار هکتار و در کل کشور به 2 میلیون و دویست هزار هکتار بالغ گردید.. این موفقیت سبب گردید که سایر سازمان­ها به برنامه ملحق شوند. در سال سوم تعداد شرکای بخش خصوصی پروژه به 7 شرکت افزایش یافت. اعتباری که در سه سال اول برای طرح دریافت شد به 400 هزار دلار آمریکا بالغ شد و پروژه با موفقیت کامل پیش رفت و کشاورزان کم زمین موفق شدند که ردیفکارهای متداول را با ردیفکارهای ویژه بی خاکورزی تعویض نمایند. مدیریت مصرف کودهای شیمیائی نیز به سوی محلول پاشی معطوف گردید.

بی خاکورزی در اراضی پست بولیوی:

اراضی پست بولیوی در سال 1980 برای کشت و کار به کشاورزان واگذار شد. زمینداران عمده و متوسط که به لحاظ تعداد٬ بیشتر از کشاورزان کم زمین هستند معمولا در یک سیستم دو کشتی٬ سویای تابستانه را بعد از گندم٬ سورگوم یا آفتابگردان کشت می کنند. میزان بارندگی حدود 1300 میلیمتر است که عمدتا در تابستان نازل می شود. گندم در ماه می و در داخل بقایای مرطوب سویای تابستانه کشت می گردد. تعداد کمی از کشاورزان در سال 1980 بدون حمایت موسسات رسمی از سیستم بی خاکورزی استفاده می کردند.

در سال 1993 انجمن تولید کنندگان دانه های روغنی از سیمیت تقاضا نمود که یک نفر متخصص زراعت را برای اصلاح فناوری تولید گندم و سود آور نمودن تناوب گندم – سویا به شرق کشور بولیوی در استان سانتاکروز اعزام نماید. اما در این تقاضا اشاره ای به روش بی خاکورزی نشده بود. پاتریک وال متخصص زراعت توسط سیمیت در سال 1994 از کشور پاراگوئه به بولیوی اعزام شد تا کار با سیستم بی خاکورزی آغاز نماید. بی خاکورزی همراه با اعمال یک تناوب صحیح توانست بیشترین تاثیر مثبت را روی افزایش عملکرد گندم داشته باشد.

به ازای هر میلیمتر رطوبت ذخیره شده در خاک حدود 25 کیلوگرم در هکتار به عملکرد محصول افزوده شد. قطعاتی که با روش بی خاکورزی کشت شده بودند، علی رغم خشکسالی در سال 1998 حدود 450 کیلوگرم در هکتار عملکرد داشتند. در همین قطعات وقتی بی خاکورزی با تناوب همراه بود عملکرد محصول تا 900 کیلوگرم در هکتار افزایش نشان داد.

ادوات کشاورزی مناسب بی خاکورزی

ادوات کشاورزی مناسب بی خاکورزی

عدم استقبال کشاورزان از بی خاکورزی:

به دلیل عدم دسترسی آسان کشاورزان کم زمین به ردیفکارهای ویژه بی خاکورزی٬ پذیرش سیستم با استقبال زیادی مواجه نشد. اما زمین داران بزرگ و عمده٬ به راحتی پذیرای سیستم بی خاکورزی شدند و از این فناوری برای کاهش هزینه ها ( به ویژه سوخت تراکتور) و افزایش طول دوره کشت و کار بهره مند گردیدند. در این اراضی فرصت کشت بعد از اولین بارندگی از سه روز به 12 روز افزایش یافت.

در خلال این چند سال دو شبکه ویژه بی خاکورزی به طور مجزا تشکیل شدند. هر شبکه کارهای مربوطه را به صورت مستقل دنبال می کرد٬ اما تبادل اطلاعات و ارتباط بین آن ها برقرار بود. سیمیت به مظور افزایش تولید گندم و بسط و توسعه استفاده از ماشین آلات٬ شبکه ای را با موسسات دولتی٬ اتحادیه کشاورزان و کشاورزان پیشرو سازماندهی کرد.

دومین شبکه توسط شخصی به نام فونداکروز و شرکت های تولید کننده مواد شیمیایی کشاورزی و کشاورزانی که آگاهی کامل در خصوص مبارزه با علف های هرز داشتند٬ تاسیس شد. شبکه های مذکور در طی انجام یک سری تحقیقات که با همکاری کشاورزان صورت گرفت ٬ به اطلاعات جدیدی دست یافتند.

اما در سال 1998 موسسه تکنولوژی کشاورزی تعطیل و متعاقب آن٬ تحقیقات دولتی در تعارض شدید با موضوع بی خاکورزی قرار گرفت. ولی در نهایت امر همکاری چندین سازمان دولتی و غیر دولتی و بین المللی منجر به توسعه سیستم بی خاکورزی و بسط آن در طی سال های 1998 تا 2001 شد. تجربه پاراگوئه٬ پاتریک وال را به ایجاد مزارع نمایشی ترغیب نمود.

این آزمایشات فاقد پایه و طراحی آماری بودند. کار بعدی وال ایجاد روز مزرعه و تهیه نشریات ترویجی بود. نتیجه کارهای وال تشویق و ترغیب محققان بخش دولتی برای انجام تحقیقات بیشتر روی سیستم بی خاکورزی بود. بر خلاف سایر کشورهای آمریکای جنوبی٬ در بولیوی اکثر کشاورزان کم زمین و یا دارای زمین متوسط بیشتر از زمین داران عمده مایل به همکاری با محققان بودند.

کشاورزان کم زمین معمولا صاحب 50 هکتار زمین هستند که حدود 15 تا 20 هکتار آن را غله می کارند. در گذشته به دلیل پرداخت یارانه٬ اکثر کشاورزان کم زمین به صورت مکانیزه کشت و کار می کردند. کوشش برای توسعه بی خاکورزی در بین کشاورزان کم زمین افزایش یافت. اما همچنان بیشتر کشاورزان تمایل به استفاده از تراکتور داشتند.

دکتر وال ٬ دکتر مزا و دکتر پنالوا از کشاورزانی که با سیستم بی خاکورزی کشت و کار می کردند درخواست نمودند تا در جلسه ای٬ با کشاورزان کم زمین نواحی پست گفتگو کنند. آنان تصاویری از نوعی ردیفکار را به کشاورزان کم زمین نشان داددن که با استفاده از نیروی دام کشیده می شد و آنان را متقاعد به استفاده از این ابزار و عدم استفاده از تسهیلات بانکی نمودند.

به زودی دکتر وال با همکاری و مساعدت انجمن تولید کنندگان دانه های روغنی (ANAPO) مجموعه ای از روز مزرعه را تشکیل داد که در آن ردیفکارهای ویژه بی خاکورزی که با نیروی دام کشیده می شدند به نمایش گذشته شد. این دستگاه ها عمدتا برزیلی و یا ساخت داخل بودند.

بی خاکورزی در اراضی مرتفع بولیوی:

کشاورزان دره ­های آندین که عمدتا دامدار هستند معمولا دارای 1 تا 5 هکتار زمین زراعی می­باشند. این اراضی در طول زمان کوچک شده است. در فصل زمستان دام­ها وابستگی شدیدی به بقایای کاه و کلش دارند. میزان بارندگی سالیانه منطقه 300 تا 700 میلیمتر در سال می­باشد که به طور عمده در فصل تابستان نازل می­شود. در قسمت­های حاصلخیر و پرباران مناطق مرتفع ( با بیش از 500 میلیمتر بارندگی) معمولا گندم٬ ذرت٬ سیب زمینی٬ باقلا و دیگر حبوبات با تناوب­های مختلف کشت و در پاره ­ای از موارد٬ اراضی­ایش گذاشته می­شود. درنواحی غیر حاصل خیز و کم باران ( کمتراز 500 میلیمتر) معمولا گندم و جو کشت می­گردد. بیشتر محصولات با دست برداشت شده و غلات بذر ریز در خارج مزرعه کوبیده شده و سپس کاه محصول برای تعلیف دام­ها انبار می­شود.

در سال 1994 موسسه فنی و تکنولوژی بولیوی (Instituto boliviano de technologia agropecuaria- IBTA) و سیمیت ضمن تحقیق متوجه شدند که کشاورزان دره آندین به دو دلیل گندم کشت می­کنند:

  1. تنش خشکی
  2. فرسایش خاک

تحقیقات در مورد بی خاکورزی در بولیوی:

اطلاعات موجود در این زمینه اندک بود و محققان هم بر این عقیده بودند که راه حل مناسبی برای مبارزه با خشکی وجود ندارد. پاتریک وال برای این که راه حل مناسبی برای این کار نشان دهد برنامه مدونی را برای حفظ پوشش گیاهی خاک پیشنهاد نمود. به نظر او این برنامه می­توانست مشکل رطوبت خاک را حل کند. برای حصول به این هدف تعدادی ردیف کار برزیلی هم وارد گردید. تا خاتمه این برنامه موسسه فنی و تکنولوژی بولیوی همکاری مستمری را با سیمیت در زمینه استفاده از ردیفکارها به عمل آورد. سپس در سال 1998 مدیر برنامه ملی گندم به پروژه مذکور ملحق شده و کارهای تحقیقاتی و ترویجی پروژه را هماهنگ نمود. متعاقب این امر٬ سازمان­­های غیر دولتی (N.G.O) و اتحادیه کشاورزان هم در پروژه مشارکت نمودند. شریک عمده دیگر پروژه شرکت یونیورسایدد مایور (Universided mayor) بود. فائو نیز پروژه­ای را در بولیوی سازماندهی کرد که در آن بی خاکورزی با استفاده از ردیفکارهای برزیلی مورد بررسی قرار گرفت. علاوه بر این فعالیت­ها٬ فائو یک دوره آموزشی نیز در این زمینه برگزار نمود.

شرکت یونیور سایددمایور با همکاری مدیریت برنامه ملی گندم٬ سیمیت و شرکت انگلیسی سیلسور (silsore) و چند سازمان غیر دولتی اقدام به طراحی و ساخت ردیفکارهای ویژه بی خاکورزی نمود. این ردیفکارها با نیروی دام کشیده می­شدند. شرکت سیلسور با همکاری بخش توسعه جهانی در انگلیس و همکاری شرکت یونیورسایدد ردیفکارهائی را طراحی کردند که قیمت آن­ها تنها 330 دلار آمریکا بود.

ادوات بی خاکورزی

ادوات بی خاکورزی

سیمیت هم پروژه احداث یک کارخانه تولید ردیفکارهای دستی یا قابل استفاده توسط نیروی دام را حمایت و هدایت نمود که اساس کار آن مدل­های برزیلی بودند. شرکت یونیورسایدد چندین نوع ماشین آلات و ادوات بی خاکورزی طراحی نمود. قبل از ساخت این ادوات که برای شرایط محلی طراحی شده بودند٬ کشاورزان از وسایل و ادوات برزیلی که بسیار هم سنگین بودند٬ استفاده می­کردند. با خرید ده دستگاه ردیفکار ویژه­ ی بی خاکورزی در سال 2001 ٬ کشاورزان کم زمین٬ سازمان­های غیر دولتی و دستگاه­های دولتی به طور فعال در دوره آموزش بی خاکورز شرکت کردند. اما توسعه بی خاکورزی به دلیل فقدان ماشین آلات مناسب و بقایای زیاد کاه و کلش با مشکلات عدیده ­ای مواجه گردید. به دلیل باز بودن مزارع و تعلیف پوشش و بقایای گیاهی توسط دام­ها در آخر ماه ژوئن عملا حفظ این بقایای گیاهی امکان پذیر نبود. این امر خود به چالشی بزرگ برای توسعه سیستم بی خاکورزی تبدیل شد. معضل دیگری در این زمینه٬ وجود کشاورزانی بود که محصولات خود را خارج از مزرعه می­کوبیدند و حاضر به تحمل هزینه جمع آوری بقایا و پخش دوباره آن در سطح مزرعه نبودند. البته معضل اول با کنترل بیشتر دام­ها و توصیه برای چرا در قطعات کشت نشده قابل حل بود. استفاده از کمباین هم توانست در توسعه سیستم بی خاکورزی موثر واقع شود. به طوری که اخیرا یک سازمان غیر دولتی پیشنهاد برداشت محصولات را با کمباین ارائه نموده است. این کار به دلیل صرفه جویی در وقت و افزایش سود کشاورزان با استقبال آن­ها مواجه شد. متعاقب این امر٬ تقاضا برای استفاده از کمباین افزایش یافت. سازمان غیر دولتی یاد شده بهترین مزارع را در اولویت قرار داد تا موجب تشویق کشاورزانی شود که از این برنامه استفاده می­کردند. یکی از محصولات فرعی ماشین آلات برداشت٬ کاه و کلش است که از دستگاه بیرون ریخته شده و روی زمین باقی می­ماند. چنان چه این بقایا توسط دام­ها تعلیف شوند باز هم به مقدار کافی کاه و کلش جهت پوشش سطح باقی می­ماند. در زمستان سال 1996 قریب به 350 هزار هکتار گندم (35 درصد کل اراضی زیر کشت گندم ) و آفتابگردان و در تابستان 97- 1996 حدود 102 هزار هکتار سویا٬ ذرت٬ برنج و پنبه در سانتاکروز با روش بی خاکورزی کشت و کار گردید.

دستگاه ردیفکار ویژه بی خاکورزی

دستگاه ردیفکار ویژه بی خاکورزی

بی خاکورزی و آخرین تحولات جهانی:

بی خاکورزی مدرن و پیشرفته در واقع بعد از کشف پاراکوات (paraquat) در سال 1995 و تولید تجاری آن در سال 1961 توسط شرکت انگلیسی (ICI) آی – سی- آی آغاز گردید. قرن­ها تصور کشاورزان بر این بود که خاکورزی برای نفوذ آب در خاک و کنترل علف­های هرز, بسیار موثر است.

بعد از این که معلوم گردید که پاراکوات نیز می­تواند علف­های هرز را کنترل کند. این پرسش پیش آمد که آیا هنوز خاکورزی امری ضروری است؟ شرکت آی- سی آی دریافت که نیازمند یک برنامه فنی جدید برای عرضه علف کش پاراکوات به بازار است. لذا به دنبال استخدام مهندسان زراعت و ماشین آلات برای محقق کردن چنین برنامه­ ای بود. سرمایه گذاری­های لازم جهت ایجاد بازار فروش پاراکوات در سایر کشورها به عمل آمد.

سپس آی- سی – آی در سال 1960 در استرالیا و در سال 1972 در برزیل یک تیم تحقیقاتی مستقر کرد. در سال 1960 در ویرجینیای آمریکا پاراکوات برای علف­های هرز علف بره (Blue grass sod) , آترازین (atrazin) برای کنترل باقیمانده علف­های هرز و توفوردی به عنوان یک علف کش بعد از کشت مورد استفاده قرار گرفتند. در سایر ایالات نیز آزمایشاتی در این زمینه صورت گرفت.

در دانشگاه کنتاکی تحقیقات گسترده­ای توسط اس- فیلیپس (philips) روی سیستم بی خاکورزی انجام شد. اولین استفاده تجاری و اقتصادی از بی خاکورزی در سال 1962 در کنتاکی به عمل آمد و نخستین ردیفکار ویژه بی خاکورزی در همان جا ساخته شد. برای نتیجه گیری از این فناوری, به زودی سیستم دو کشتی گندم- سویا به کشاورزان معرفی شد. در این سیستم کشاورزان می­توانند بعد از برداشت گندم سریعا اقدام به کشت سویا نمایند.

در کشور نیوزیلند و در دانشگاه مسی (massy) مطالعات و تحقیقاتی روی سیستم بی خاکورزی شروع شد. در سال 1970 گروه کوچکی از محققان موسسه ملی تکنولوژی آرژانتین و گروه بزرگی از کشاورزان و زمین داران عمده, تحقیقاتی بر روی سیستم بی خاکورزی آغاز نمودند.

البته هر گروه به طور مجزا فعالیت می­کردند ولی نتایج پیشرفت­ها در اختیار گروه دیگر قرار می­گرفت. پذیرش سیستم بیخ اکورزی در ابتدای امر به دلیل عدم کارائی پاراکوات و فقدان ماشین آلات مناسب، کند بود. اما راه حل دیگری با استفاده از علف کش گلی فوزیت پیدا شد.

با این که گلی فوزیت به سادگی علف­های هرز را کنترل می­کرد اما به دلیل قیمت زیاد آن, کارائی برنامه را با مشکل مواجه ساخت. در اوایل سال 1980 حدود 15 نفر از محققان, مروجان و کشاورزان در سه گروه به تبادل نظر در مورد پیشرفت­های بدست آمده پرداختند.

اتحادیه کشاورزان طرفدار بی خاکورزی:

در سال 1987 یک فروشنده, گروه را به ایجاد اتحادیه کشاورزان طرفدار بی خاکورزی ترغیب نمود. قیمت علف کش گلی فوزیت در سال 1970 حدود 40 دلار آمریکا بود که در سال 1990 به 10 دلار کاهش یافت. در این زمان کارخانجات سازنده سمپاش و ردیفکار ویژه بی خاکورزی تولیدات انبوه و مناسبی داشتند و از سوی دیگر با کاهش قیمت گلی فوزیت برنامه بی خاکورزی کاملا به صورت فنی و اقتصادی عمل می­نمود، همکاری کشاورزانی که با سیستم بی خاکورزی فعالیت می­کردند با دیگر کشاورزان بسیار عالی بود. در طی 58 سال مساحت بی خاکورزی از 200 هزار هکتار به 7 میلیون هکتار افزایش یافت.

تجربیات کشورهای آمریکا و استرالیا در توسعه سیستم بی خاکورزی بیشتر مبتنی بر تحقیقات دولتی با مشارکت بسیار فعال کشاورزان و حمایت­های مالی آن­ها به انجام رسید. بیشترین محدودیت در راه توسعه بی خاکورزی در آمریکا وجود بقایای کاه و کلش بود که موجبات تاثیر در ذوب شدن خاک­های سرد و یخ زده را در فصل بهار فراهم می­ساخت. این مساله در نهایت باعث کوتاه شدن دوره رشد گیاه می­گردید. البته سیاست­های اقتصادی در بخش کشاورزی این اجازه را می­داد که در نواحی و مناطقی که بی خاکورزی به راحتی با شرایط محلی انطباق نیافته بود, روش­های خاکورزی حفاظتی یا کم خاکورزی, جایگزین سیستم بی خاکورزی گردد.

سیستم دو کشتی گندم- سویا

سیستم دو کشتی گندم- سویا

توسعه فنی و علمی بی خاکورزی در استرالیا به دلیل عدم کنترل مناسب برخی علف­های هرز توسط پاراکوات به مراتب مشکل­تر از آمریکای جنوبی بود. چنان چه فعالیت­های کشاورزی و دامداری به صورت توام در مزارع صورت گیرد, در صورت عدم مدیریت صحیح بقایا دو مشکل عمده به وجود خواهد آمد. یکی از این مشکلات افزایش تراکم خاک و دیگری مشکل کنترل علف­های هرز با استفاده از علف کش­های موجود است. مزارعی که به صورت غرقابی آبیاری می­شوند دچار مشکلات ویژه­ای خواهند شد. لذا این قبیل مزارع نمی­توانند از منافع بی خاکورزی بهره مند شوند. تحقیقات در زمین­هائی که به صورت غرقابی آبیاری می­شوند, نیازمند یک برنامه وسیع و مناسب است. علی رغم عدم دسترسی به آمارهای دقیق, بر آورده شده است که در سال 2001 میلادی حدود 59 میلیون هکتار از اراضی کشاورزی در گوشه و کنار جهان به طور عمده توسط زمین داران بزرگ با روش بی خاکورزی کشت و کار شوند. ایالات متحده آمریکا با بیش از 21 میلیون هکتار مقام اول را در جهان داراست.

تجربه بی خاکورزی در دشت­های اطراف گنگ:

به دلیل شرایط محیطی مختلف و مقادیر متفاوت نزولات آسمانی در این ناحیه که در جنوب آسیا واقع شده٬ در حال حاضر توسعه سیستم بی خاکورزی با چالش­­­های بسیاری رو به روست. این دشواری هنگامی که گندم و برنج در تناوب با یکدیگر قرار می­گیرند بیشتر مشهود است.

خاک ­ها و شرایط هیدرولوژیکی منطقه که بین چند کشور مختلف واقع شده بسیار متفاوت است. در نواحی غربی دشت٬ بارندگی محدود و کشاورزان مجبور به آبیاری هستند. در حالی که اراضی پست نواحی شرقی دشت به طور طبیعی برای یک دوره زمانی به حالت غرقابی در می­آیند. برنج در مناطق مرطوب و گرم و گندم در مناطق سرد و خشک کاشته می­شوند.

دشت گنگ

دشت گنگ

کاشت در بی خاک ورزی:

برنج در مناطقی با بارندگی 120 تا 1800 میلیمتر با استفاده از آبیاری کامل و یا به صورت دیم کاشته می­شود. گندم هم تحت شرایط مشابهی کشت می­گردد. اما بیشتر مزارع گندم حداقل یک بار آبیاری می­شوند. برنج به طور معمول در اراضی زهدار و بعد از شخم زدن خاک کشت و کار می­گردد. انجام چنین کاری اثرات منفی بر خاک خواهد گذاتش. بعد از برداشت برنج٬ کشاورزان در چنین خاک فرسوده ­ای گندم می­کارند. کشت غالب مناطق آبی تناوب گندم – برنج است در حالی که در مناطق دیم الگوای متفاوتی متناسب با شرایط محیطی به کار می­رود.

بی خاکوری برای گندم در اراضی اطراف گنگ:

در حال حاضر فقط از یک برنامه اساسی برای سیستم بی خاکورزی در زراعت گندم در این ناحیه استفاده می­شود. کوشش زیادی در جریان است تا فناوری جدیدی برای برنج تهیه شود. البته این کوشش­ها هنوز در ابتدای راه است. تحقیق به روی دیگر محصولات توسط برخی محققان منفرد و کشاورزان آگاه و پیشرو در دست اجرا است. اثرات این برنامه برای نواحی دیم٬ جزئی و ضعیف بوده است.

مسئله بی خاکورزی و فرسایش در اروپا:

آن چه که مسلم است ارتباط زیادی بین کشاورزان و محیط زیست وجود دارد. در کشورهای اتحادیه اروپا حدود 50.5 درصد اراضی به امر کشاورزی و 27.9 درصد به جنگل اختصاص دارد.. در اواخر دهه گذشته سیاست­های مشترک اتحادیه اروپا در بخش کشاورزی بر مدرنیزه کردن کشاورزی تکیه داشت.این نو گرایی, زیان­هایی را متوجه محیط زیست این کشور رها نمود، در حقیقت کشاورزی مرسوم به طور عموم با آتش زدن, حذف یا برداشت بقایا و شخم­های مکرر هنوز در اروپا عمومیت دارد. چنین عواملی موجب اثرات منفی بر خاک , آب , کیفیت هوا و به طور کلی اقلیم می­شود. حدود 157 میلیون از اراضی اروپا که با روش خاکورزی مرسوم کشت و کار می­شوند دارای مشکلات زیست محیطی مانند فرسایش و تراکم خاک هستند. میانگین فرسایش خاک در اروپا 17 تن در هکتار در سال گزارش شده که در مقایسه با میانگین خاک زایی که حدود 1 تن در هکتار در سال است مشکل آفرین خواهد بود. در نواحی مدیترانه ­ای اروپا, مساله فرسایش خاک بسیار جدی است و در حدود 50 تا 70 درصد اراضی را در مقیاس­های متوس تا شدید تحت تاثیر قرار می­دهد. تخمین زده می­شود که فرسایش خاک هزینه ­های تولید را سالیانه 25 درصد افزایش خواهد داد، خاکورزی مرسوم می­تواند موجب افزایش میزان ذرات معلق در آب­های سطحی شده و بدین وسیله موجب آلودگی آب­های سطحی گردد. سیستم خاکورزی حفاظتی می­تواند فرسایش را به طور وسیعی کاهش دهد. 90 درصد کاهش فرسایش در کشت­های مستقیم یا بی خاکورزی و بیش از 60 درصد در شخم­هائی که خاک را زیر و رو نمی­کنند مشاهده شده است. فناوری عملیات حفاظتی در کشاورزی به لحاظ اقتصادی در خور توجه و اهمیت است. هزینه شخم در خاکورزی مرسوم نسبت به خاکورزی حفاظتی بالا است. وقتی از بی خاکورزی استفاده می­شود این اختلاف بسیار چشمگیر است. به عنوان نمونه در هر هکتار باغ زیتون که با روش بی خاکورزی مدیریت می­شود بین 60 تا 80 لیتر گازوئیل صرفه جویی می­شود. این صرفه جوئی برای گیاهان یک ساله 31.5 لیتر گازوئیل در هر هکتار است. مرکز تحقیقات منابع و ارزیابی خاک انگلستان نشان داده است که استفاده از شخم­های حفاظتی از سال 1980 تا 1995 موجب افزایش مکان­هائی شده که دارای بیش از 4 درصد مواد آلی هستند. تحقیقات مشابه دیگری که توسط برخی محققان طی 20 سال شخم مکرر به دست آمده نشان می­دهد که کاهش 50 درصدی در کربن خاک رخ داده و این نقصان اثرات نامطلوبی بر ساختمان, نفوذ پذیری, تهویه و دمای خاک دارد. متاسفانه کشاورزی حفاظتی در اروپا خیلی کم توسعه یافته است. برآورد می­گردد که حدود 1 تا 2 درصد کل اراضی کشاورزی در اروپا به صورت حفاظتی کشت و کار می­شوند. از سال 1998 در فرانسه و اسپانیا در سطحی معادل 0.6 تا 1 میلیون هکتار از روش خاکورزی حفاظتی استفاده می­گردد.

کشاورزی بی خاکورزی در اروپا

کشاورزی بی خاکورزی در اروپا

تجربیات اروپائیان در زمینه بی خاکورزی:

همان طور که قبلا عنوان شد کشف علف کش پاراکوات در انگلستان در سال 1955 شروعی موفق برای توسعه بی خاکورزی در اروپا و سایر نقاط جهان بود. این کشف باعث شد تا شرکت انگلیسی آی- سی- آی تفکر و اندیشه بی خاکورزی را دنبال کند. در سال­های 1973 و 1974 سطح زیر کشت بی خاکورزی در بریتانیا 200 هزار هکتار بود که 10 سال بعد به 275 هزار هکتار افزایش یافت
تحقیقات انجام شده در انگلستان نشان داد که بعد از سوزانیدن بقایا, کشت مستقیم گندم عملکردی معادل مزارع شخم خورده داشته است. به هر حال وقتی محدودیت­های سوزاندین معرفی شد و مسائلی در زمینه روئیدن علف­های هرز و سبز شدن مجدد بذرها ریزش کرده بروز نمود، تقریبا کشاورزان دست از بی خاکورزی کشیده و اقدام به زدن شخم نمودند. در هلند تحقیقات در مورد بی خاکورزی و کم خاکورزی از سال 1962 آغاز گردید. هدف از این کار, ساده کردن عملیات زراعی, صرفه جوئی در وقت و انرژی و بهبود وضعیت اقتصادی عنوان شد. در هلند فرسایش آبی و بادی در زمین­هایی که باروش بی خاکورزی کشت و کار می­شوند هیچ گونه مشکلی ایجاد نمی­کند.

در آلمان تحقیق در این زمینه از سال 1966 شروع شد. بر اساس آمار, سطح زیر کشت بی خاکورزی حدود 5000 هکتار برآورد می­شود اما به تدریج مقبولیت بیشتری در بین کشاورزان پیدا خواهد کرد. در تحقیقات بلند مدت (18 ساله) که توسط دانگشاه گیسن (giessen) آلمان به عمل آمده مشخص گردید که سیستم بی خاکورزی بسیار مفید و سودمند بوده و هزینه­ های ماشین آلات و تهیه زمین, سوخت و نیروی کار را کاهش داده و به طور کلی سبب تعدیل هزینه­ها می­گردد.

تحقیق در مورد کم خاکورزی و بی خاکورزی در فرانسه از سال 1970 توسط شرکت­های آی- ان –آر آ و آی- تی- سی – اف بر روی غلات آغاز گردید. در پرتقال نیز تحقیقاتی در این زمینه انجام شده و نتایج نشان می­­دهد که برای اکثر محصولات می­تواند از کشت مستقیم استفاده نمود. در اسپانیا تحقیقات بی خاکورزی از سال 1982 بر روی خاک­های رسی جنوب آن کشور شروع شد و نتایج موفقی در زمینه حفظ رطوبت و مصرف سوخت در مقایسه با شخم­های مرسوم و کم خاکورزی به دست آمد. در سال 1996 حدود 500 دستگاه ماشین ویژه به بی خاکورزی اختصاص یافت.

تحقیق در زمینه­ بی خاکورزی در کشور ایتالیا از سال 1968 آغاز شد. با توجه به پیشرفت فناوری در 10 سال گذشته٬ کاربرد این سیستم بیشتر مورد توجه قرار گرفته تا بتوان با استفاده از آن هزینه ­های تولید را کاهش داد. در طی برآوردی که در ایتالیا صورت گرفت٬ در سال 1994 حدود 30 هزار هکتار از غلات و 3 هزار هکتار از مزارع سویا٬ با استفاده از روش بی خاکورزی کشت می­گردند. ( بی خاکورزی کشت میلات و 3 هزار هکتار از مزارع سویا آن هزینه)

در کشور سوئد تحقیقات بی خاکورزی به سال 1967 باز می­گردد. نتایج تحقیقات انجام شده روی گندم نشان می­دهد که بی خاکورزی موجب افزایش 15 درصدی عملکرد گندم شده است.

مزرعه بی خاکورزی در آرژانتین

مزرعه بی خاکورزی در آرژانتین

تجربیات آرژانتین در زمینه بی خاکورزی:

اولین تجربه در این زمینه مربوط به سال 1974 است. در این زمان کشاورزان پیشرو برای کشت سویا بعد از گندم (سیستم دو کشتی گندم- سویا) دنبال چاره ­ای بودند. آن­ها چاره­ کار را در استفاده از سیستم بی خاکورزی دیدند. اما به دلیل فقدان علف کش و ماشین آلات مناسب تقریبا کار رها شد.

تحقیقات بی خاک ورزی در آرژانتین:

در این زمان شرکت آی- سی- آی اقدام به انجام تحقیقاتی در زمینه بی خاکورزی نمود و سعی شد تا با اجرای روز مزرعه معضلات یاد شده را کاهش دهند. شرکت آی- سی- آی پروزه ­ای را با موسسه ملی تکنولوژی آرژانتین به اجرا گذاشت. هری رسو (Heri rosso) اولین کسی بود که در سال 1978 در آرژانتین این فناوری را به کار برد. در حال حاضر نیز با موفقیت تمام از مزایای این سیستم بهره مند می­شود.

به خاطر موفقیت­های به دست آمده، دو کنفرانس ملی در زمینه بی خاکورزی در سال­های 1977 و 1979 برگزار شد. در سال 1986 اتحادیه کشاورزان بی خاکورز (Argentine association of NO- till farmers) در آرژانتین شکل گرفت. این اتحادیه به تلاش چشمگیری در راه توسعه بی خاکورزی به عمل آورد. اتحادیه مذکور در سال 1992 اقدام به برگزاری اولین کنفرانس ملی خود نمود. در کشور آرژانتین سطح زیر کشت بی خاکورزی در سال­های 88- 1987 تنها 25 هزار هکتار بود.

اما به دلیل پیشرفت فناوری این مساحت در سال 97- 1996 به 4/4 میلیون هکتار افزایش یافت (derpsch, 1998). در این کشور عدم وجود ماشین آلات مناسب اوین محدودیت شدید در راه توسعه بی خاکورزی محسوب می­شود. در حال حاضر حدود 30 کارخانه در آرژانتین و چند کارخانه در برزیل کار ساخت و فروش ادوات ویژه بی خاکورزی را به عهده دارند. در آرژانتین گندم٬ سویا٬ آفتابگردان٬ ذرت دیگر غلات دانه ریز ( مانند سورگوم) به خوبی در شرایط بی خاکورزی کشت می­شوند.

تجربیات پاراگوئه در بی خاکورزی:

در بخش کشاورزی پاراگوئه٬ کشاورزان کم زمین با داشتن 6 درصد از کل اراضی حدود 35 درصد تولیدات این بخش را به خود اختصاص می­دهند. در اواخر سال 1970 دولت٬ مناطق جنگلی شرق پاراگوئه را برای کشاورزی مجاز اعلام کرد و کشاورزان کم زمین مناطق مرکزی پاراگوئه را در آن نواحی مستقر نمود. بیشتر این کشاورزان برزیلی تبار بودند و در مورد بی خاکورزی تجربیات کافی داشتند.

شرایط اکولوژیکی منطقه شبیه ایالت پارانا در برزیل بود. بنابراین بسیاری از ادوات برزیلی بدون این که نیازی به اصلاح داشته باشند به خوبی می­توانستند مورد استفاده واقع شوند. این کشاورزان مهاجر با کشاورزان و محققان برزیلی ارتباط تنگاتنگی داشتند. قبل از انجام هر گونه تحقیقاتی٬ تعدادی از کشاورزان نواحی جنوبی پاراگوئه در سال 1980 از سیستم بی خاکورزی استفاده می­کردند. به دلیل فقدان دانش و فناوری بی خاکورزی و استفاده از ادواتی با کیفیت نازل و عدم استفاده از علف کش، اولین تجربیات با شکست مواجه شدند.

آغاز فعالیت های تحقیقی بی خاکورزی:

در سال 1980 آژانس همکاری بین المللی ژاپنی بنام جیکا (Japanese international cooperation agency- JICA) فعالیت­های تحقیقاتی خود را در مورد بی خاکورزی در پاراگوئه آغاز نمود. یکی از این فعالیت­ها٬ وارد کردن ردیفکارهای ویژه بی خاکورزی بود. علی رغم این که کشاورزان از ردیفکار ویژه بی خاکورزی استفاده می­کردند اما به دلیل عدم توسعه و فقدان دانش مدیریت بقایا٬ کشاورزان بقایای کاه و کلش را می­سوزاندند. در سال 1980 اتحادیه ­های محلی در اندیشه بسط و توسعه فناوری بی خاکورزی برآمدند. اکینو فومی (Akino fumy) کشاورز مهاجر پاراگوئه­ای ( با تبار ژاپنی) و رئیس اتحادیه کشاورزان اولین کسی بود که در سال 1983 توانست بی خاکورزی را با موفقیت و به طور مداوم در اراضی خود به کار گیرد.

در سال 1998 آقای پت وال (Pat wall) پس از عزیمت به پاراگوئه بیشتر سعی خود را بر همکاری کشاورزان و اتحادیه­ های آنان با کشاورزان برزیلی و آرژانتینی که از سیستم بی خاکورزی استفاده می­کردند، معطوف نمود. آقای وال با محققان پاراگوئه ­ای که در مرکز تحقیقات دولتی فعالیت می­کردند همکاری نزدیکی داشت٬ تا بدین وسیله بتواند برنامه ­ای برای بی خاکورزی تهیه نماید. اولین اقدام وی در سال 1989 در منطقه ادلیرا (edelira) معرفی گیاهان پوششی ویژه کود سبز (Green manure cover crop – GMCC) بود.

تجهیزات بی خاکورزی

تجهیزات بی خاکورزی

در سال 1990 موسسه آلمانی جی – تی- زد با همکاری وزارت کشاوری پاراگوئه برنامه ­ای را جهت ترویج گیاهان پوششی ویژه کود سبز برای کشاورزان کم زمین ارائه نمودند. متاسفانه اطلاعی از میزان پذیرش آن در دست نیست. در سال 1993 وزارت کشاورزی پاراگوئه و جی – تی – زد با همکاری یکدیگر در دو منطقه ادلیرا و سان پدرو پنج طرح تحقیقاتی در مورد حفاظت خاک٬ به صورت پایلوت (الگو) انجام دادند.

این برنامه حمایت­های لازم را از مروجان به عمل آورد تا بتوانند در تهیه ماشین آلات مربوطه اقدام نمایند. اما راز موفقیت بی خاکورزی را می­توان در مشارکت دو شرکت به نام­های ماجین مزا (Magin meza) و البالوپز دمزا (Elba lopez de meza) و همکاری آن­ها با کشاورزان جستجوکرد. بعد از انجام دو سال تحقیقات بر روی کود سبز٬ آن­ها گروهی از کشاورزان را که در آستانه ورشکستگی بودند به استفاده از سیستم بی خاکورزی تشویق و ترغیب نمودند. آن دسته از کشاورزانی که به بی خاکورزی روی آوردند پس از 6 سال انجام مداوم آن٬ موقعیت مالیشان کاملا دگرگون شده و درآمد آن­ها افزایش یافت. با این کار، وابستگی آن­ها به کشت پنبه و سویا تقلیل یافت. به دلیل استفاده کمتر از ماشین آلات و نیاز کمتر به نیروی کار، هزینه ­ها کاملا کاهش یافت و دیگر نیازی هم برای اخذ وام­های پر بهره وجود نداشت. به خاطر استفاده از سیستم بی خاکورزی درآمد خالص کشاورزان 35 تا 236 درصد افزایش پیدا کرد. این تغییرات استانداردهای زندگی آن­ها از قبیل خودرو٬ خانه و امکان ادامه تحصیل فرزندان در مقاطع دانشگاهی را افزایش داد. اخیرا انجمن­های کشاورزان و اتحادیه ­های محلی که از سیستم بی خاکورزی استفاده می­کنند برای بسط و توسعه این سیستم همواره برنامه­ های جی- تی- زد و موسسات برزیلی را پی می­گیرند.

جریان تبادل اطلاعات علمی بین کشاورزان برزیلی٬ آرژانتینی و پاراگوئه ­ای به نحو مطلوبی برقرار است. اعضاء اصلی اتحادیه ­های کشاورزان را عمدتا زمین داران بزرگ و متوسط تشکیل می­­دهند و کشاورزان کم زمین معمولا در این اتحادیه عضو نمی­باشند. علت عدم عضویت آن­ها به خاطر تفاوت در مشکلات آن­هاست که یقینا نیازمند راه حل دیگری نیز هست. روند توسعه بی خاکورزی در کشور پاراگوئه نسبتا کند است. تا سال 1992 تنها 20 هزار هکتار با روش بی خاکورزی کشت و کار می­­گردید. بعد از اجرای برنامه مشترک حفاظت خاک وزارت کشاورزی پاراگوئه و شرکت جی – تی – زد با تمرکز روی سیستم بی خاکورزی این سطح از 20 هزار هکتار در سال 92 به 500 هزار هکتار در سال 1998 رسید به طوری که در سال 1998 حدود 65 درصد سویا با روش بی خاکورزی کشت می­گردید.

طبق آمار سال 2001 سطح زیر کشت بی خاکورزی در پاراگوئه 950 هزار هکتار گزارش شده است. با این که زمینداران بزرگ و متوسط در پاراگوئه سیستم بی خاکورزی را به خوبی پذیرفته ­اند اما این امر در مورد کشاورزان کم زمین مصداق ندارد و آن­ها به تازگی این کار را آغاز کرده­ اند.

طبق برآوردهای وال و سورنسون حدود 4500 هکتار از اراضی کشاورزان کم زمین در سال 1997 به نوعی با روش بی خاکورزی کشت و کار گردید اما بی خاکورزی به طور مداوم در سطحی حدود 2000 هکتار انجام می­شود. این میزان اراضی توسط حدود 150 کشاورز در اطراف شهرهای ادلیرا و سان پدرو در شرق و جنوب شرقی پاراگوئه کشت و کار می­شود.

تراکتور آلیس چالمرز

تراکتور آلیس چالمرز

تجربیات شیلی در بی خاکورزی:

پیشتاز فن بی خاکورزی در کشور شیلی کارلوس کرووتو (Carlos crovetto) است. او در سال 1978 با خرید یک دستگاه ردیفکار آلیس چالمرز (Allis chalmers) ویژه بی خاکورزی, اقدام به کشت ذرت در مزرعه شخصی خود نمود. آقای کرووتو با رها نمودن 14300 کیلوگرم بقایای ذرت و 6200 کیلوگرم بقایای گندم روی خاک سطحی, موفق گردید که فرسایش خاک را کاملا کنترل نماید. او با استفاده از این روش و کشت در شیب­های 15 تا 18 درصد توانست از هر هکتار, 19600 کیلوگرم بذر ذرت و 10800 کیلوگرم گندم استحصال نماید.

بی خاکورزی در شیلی:

کرووتو موفق گردید در خلال 19 سال کشت مداوم و استفاده از بی خاکورزی حدود 2.5 سانتی متر به خاک سطحی اضافه نموده و میزان مواد آلی در 5 سانتی متر اول خاک را از 1.7 درصد به 10.6 درصد افزایش دهد. جرم مخصوص ظاهری خاک نیز در اثر استفاده از بی خاکورزی از 1.7 گرم بر سانتیمتر مکعب به 1.4 گرم بر سانتیمتر مکعب کاهش یافته است.

با اعمال این روش ظرفیت نگهداری آب حدود 100 درصد افزایش نشان داده است. در اثر به کار گرفتن سیستم بی خاکورزی میزان فسفر قابل جذب خاک از 7 به 100 میلی گرم در کیلوگرم, پتاسیم قابل جذب از 200 به 360 میلی گرم در کیلوگرم و ظرفیت تبادل کاتیونی (Cation exchang capacity – CEC) از 11 به 26 میلی اکی و الان درصد گرم خاک افزایش یافت.

آقای کرووتو به عنوان یک کشاورز و یک محقق٬ عنوان یک نویسنده را هم داراست. او در سال 1993 کتابی نگاشت که در سال 1996 تحت عنوان ” کلش روی سطح خاک (Stubble over the soil) به زبان انگلیسی برگردان شد. علی رغم 20 سال موفقیت و تجربه در سیستم بی خاکورزی٬ این روش هنوز محدود به 100 هزار هکتار است و توسعه چندانی نیافته است، اغلب کشاورزان بقایا را آتش می­زنند و بعد در خاکستر حاصل از سوزانیدن، بی خاکورزی اعمال می­کنند. گندم٬ چاودار٬ کلزا٬ جو٬ تریتیکاله ٬ عدس و ذرت با استفاده از سیستم بی خاکورزی کشت و کار می­شوند.

تجربیات مکزیکی ها در سیستم بی خاکورزی:

موسسات تحقیقاتی در کشور مکزیک بر اساس نظامی خاص یا نوع محصول سازماندهی شده اند. این گونه سازماندهی نگاهی یک سویه و تک بعدی به مسایل دارد. ساختار این موسسات به گونه ای است که نه تنها همکاری بین آن ها بلکه همکاری درون یک موسسه هم رضایت بخش نیست. اطلاعات محققان از طرح های موسسه متبوعشان اندک بوده و اکثر آن ها خود را در چهارچوب ایستگاه های تحقیقاتی خود اسیر کرده و هیچ رابطه ای با کشاورزان و مورجان ندارند. دانش و فناوری های لازم برای بسط و توسعه بی خاکورزی به مروجان انتقال داده شد. آن ها نیز این فناوری ها را به کشاورزان منتقل نمودند. فناوری هائی که بسط و توسعه یافتند از ابتدا تا انتها توسط واحدهای دولتی پایتخت و بدون مشارکت کشاورزان یا دولت ایالتی طراحی شده بودند. اکثر کشاورزان هم برای اجرای پروژه منتظر مساعدت های مالی بودند. در سال 1950 سازمان تحقیقات کشاورزی ملی مکزیک و سازمان ملی تحقیقات کشاورزی٬ مطالعاتی را بر روی سیستم بی خاکورزی بدون استفاده از مالچ آغاز نمودند. اما این تحقیقات به دلیل نتایج مایوس کننده آن رها شد.

بعد از موفقیت انقلاب سبز در جنوب آسیا٬ این بار نوبت مکزیک بود. برای دسترسی به موفقیت برنامه ای در سال 1970 برای کشور مکزیک تهیه گردید. به دلیل فرسایش خاک در اراضی تپه ماهور و شیب دارتحقیقات در راستای حفاظت خاک حیاتی تشخیص داده شد.
در سال 1973 سیمیت برنامه تحقیقاتی و آموزشی خود را در رابطه با سیستم بی خاکورزی در گیاه ذرت آغاز نمود. محققات سیمیت٬ کارآموزان و بازدید کنندگان این برنامه بعد از مراجعت٬ هر کدام در ایستگاه های تحقیقاتی مربوطه و اراضی زراعی کشاورزان در گوشه و کنار جهان تحقیقاتی را در این خصوص آغاز نمودند.

بی خاکورزی در مکزیک

بی خاکورزی در مکزیک

توسعه بی خاکورزی در ایالات متحده آمریکا:

تحقیق در مورد خاکورزی حفاظتی در آمریکا از سال 1930 آغاز گردید. این تحقیقات به منظور کاهش فرسایش بادی در دشتهای وسیع آمریکا بود. کشاورزی توام با مالچ کلشی در این دشتها توسعه یافت و طلایه دار سیستم بی خاکورزی بود. کتاب معروف ادوارد فالکنر تحت عنوان “خاکورز احمق است” برای اولین بار در سال 1943 چاپ شد.

این کتاب نقطه عطفی در رد اثرات خاکورزی بود. او در این کتاب از مخاطبان خود پرسیده است که منافع خاکورزی در چیست؟ فالکنر در کتاب خود خاطر نشان ساخته که تا کنون هیچ کس دلایل علمی و متقنی در مورد مزایای شخم بیان نکرده است. بنابراین به طور ساده میتوان پذیرفت که نیازی به شخم یا خاکورزی وجود ندارد.

او معتقد است بیشتر عملیاتی که برای تهیه زمین صورت میگیرد غیر ضروری بوده و اگر ما زمین را شخم نزنیم مرتکب هیچ اشتباهی نشده ایم و این حقیقت را نیز باید کتمان کرد که اگر زمین را شخم بزنیم واقعا توان حاصلخیری خاک را به شدت کاهش میدهیم. در اواخر سال 1940 کلینگمن در کارولینای شمالی گزارشاتی در مورد موفقیت بی خاکورزی منتشر نمود. در سال 1951 فیتجرال، بارونز و دیویدسون گزارشاتی در مورد موفقیت سیستم بی خاکورزی ارایه نمودند.

تحقیقات فشرده بی خاکورزی:

در سال 1960 اسپراگو در نیوجرسی استفاده از علف کش به جای شخم را در مراتع توصیه نمود. تحقیقات فشرده ای در این زمینه از دهه 60 شروع شد. در سال 1960 آزمایشاتی برای نشان دادن تاثیر علف کش پاراکوات (برای کنترل علف هرز بره)٬ آترازین و تو،فور،دی ( برای کنترل علفهای هرز بعد از کشت) صورت گرفت. این تحقیقات به زودی در ایالتهای ایلی نویز٬ اوهایو و کنتاکی تکرار شدند.

در سالهای 1961 و 1962 آزمایشاتی در چند مزرعه متعلق به کشاورزان به اجرا گذاشته شد. نتایج مثبت به دست آمده از این آزمایشات که توسط هاری یانگ و لورنس در شهرهای هرتدون و کنتاکی انجام گردید باعث شد که آنها در سال 1962 فناوری جدید را بپذیرند و در زمره اولین کشاورزانی در جهان باشند که بی خاکورزی مدرن را به کار میبرند.

این دو کشاورز که فنون بی خاکورزی را به صورت علمی به کار بردند در گام اول از علف کشها برای از بین بردن علفهای هرز در میان بقایای موجود استفاده کردند. این کار ضمن حفاظت خاک و آب٬ موجب صرفه جوئی در وقت٬ مصرف سوخت و هزینه های کارگری شده و در نهایت به یک تولید بالا منجر گردید.

مزرعه موفق بی خاکورزی در آمریکا

مزرعه موفق بی خاکورزی در آمریکا

تجربیات کشور برزیل در سیستم بی خاکورزی:

آخرین تحقیقات در کشور برزیل حاکی از آن است که شروع بی خاکورزی در این کشور از سال 1960 بوده و طی سه دهه دولت برزیل همواره مشوق توسعه کشاورزی از نواحی مرزی به سوی جنوب غرب٬ مرکز و شمال کشور بوده است. بررسی­های بیشتری روی سویا که یک گیاه تناوبی برای گندم بود متمرکز گردید. این گیاهان جایگزین محصول قهوه و تولیدات دامی شده بودند. تغییر کاربری از یک سو و باران­های شدید در زمین­های تپه ماهوری و شخم­های متداول از سوی دیگر منجر به فرسایش شدید خاک شد. لذا موسسات تحقیقات دامپروری توصیه نمودند که کشاورزان فقط به دنبال تولیدات دامی باشند.

برای انواع بذر می توانید از این لینک استفاده نمایید.

مقاله های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.